تبلیغات
ترانه های سوخته

ترانه های سوخته
خدایا شکر هستی تو.....! 
نظر سنجی
باسلام.نظر شما راجع به متنهای وبلاگ کدام گزینه است؟






صفحات جانبی


تنها شعر عاشقانه ای که احساسم توش نقش نداشت
و از تخیلاتم استفاده کردم به سفارش بعضی از شما


زیرباران رفتـــی و باران تو را بوسید و رفت
نازنین،امشب به باران هم حسادت میکنم
یک نسیمی میوزد رویت نوازش میکــــند
بر نسیم آسمـــــان آری حسادت میکنم
گوشه ی ایوان گلی دیدی و بوییدی ولــی
من به ایوان و گل و گلدان حسادت میکنم
جرعه ای از آب نوشیدی برای تشنگــــــی
من به لب دادن به لیوان هم حسادت میکنم
نام زیبایت به شعـــــــرم آمــد از روی ادب
وای..امشب من به اشعارم حسادت میکنم
مرتضی قاسمی

برچسب ها: حسادت.معشوقه.باران.ایوان.شعر.ترانه های سوخته.مرتضی قاسمی،
[ یکشنبه 30 خرداد 1395 ] [ 09:37 ب.ظ ] [ مرتضی قاسمی سیانی ]


خودکار تب دارد
وقتی که نامت را
بر روی لب دارد
آخر که هستی تو
کاغذ پریشان است
وقتی که نام تو
بر قلب پر خطش
یک لحظه مهمان است
آخر که هستی تو
نامت مقدس بود
یادت پر از احساس
من روی نام تو
دارم چرا وسواس؟
جانا که هستی تو.....!
مرتضی قاسمی


برچسب ها: مقدس.کاغذ.خودکار.مهمان.ترانه های سوخته.مرتضی قاسمی،
[ جمعه 28 خرداد 1395 ] [ 02:10 ب.ظ ] [ مرتضی قاسمی سیانی ]


تقدیم به 900شهید شرق اصفهان
در دشت کویر لاله ها روییدند
از عطر خوش خدا کمی بوییدند
هنگام ورود اجنبی ها به وطــن
دنیا به کنار و رخ آن بـــوسیدند
رفتند به سوی جبهه ها،گویی که
ما آنچـــه ندیدیم همانها دیدند
نهصد گل یاس عاشـق روح الله
با عشق وطن سوی خدا کوچیدند
رفتند ولی همیشه با مـا هستند
آنها که به عشق ما کفن پوشیدند
امروز ز خون این شهیدان عـزیز
گلهای مدافع حـــــــرم روییدند
باید برویم ادامه ی راهـــی که
آنها ته آن راه،خـــــدا را دیدند
مرتضی قاسمی سیانی

برچسب ها: دشت کویر.شرق اصفهان.یادواره ی شهدا.مدافعان حرم.روستای سیان.روح الله.ترانه های سوخته.مرتضی قاسمی سیانی،
[ جمعه 28 خرداد 1395 ] [ 09:23 ق.ظ ] [ مرتضی قاسمی سیانی ]


غزل«بی وفایی»

من همچو بارانم ولی،همچون دو روی سکه ای
من با تو دلشادم ولی،از بودن مـــن خسته ای
جانم تویی روحم تویی،یکدم بمان در نزد مـــن
اما ز بخت شوم من،دل را به دشمن بسته ای
قلبم چو دامی در کمین،همچون هَزار عاشقـی
اما به صـــد دوز و کلک،از بند قـــلبم رسته ای
امشب تو را در خواب خود،یک لحظه مهمان میکنم
اما فراری گشته ای،بار سفــــــــر را بسته ای
گفتم به تو،جانا بمان،امشب برای مــن بخوان
گفتی که میمانم ولی،حالا که دیدم رفتــه ای

مرتضی قاسمی سیانی


برچسب ها: غزل.بارا.عاشقانه.ترانه های سوخته.مرتضی قاسمی،
[ پنجشنبه 27 خرداد 1395 ] [ 08:04 ق.ظ ] [ مرتضی قاسمی سیانی ]


غرورم را شکستم من
دلم را هم شکستی تو
مساوی گشته این بازی
میان من،میان تو
شکستن فعل ما بوده
ولی با این تفاوت که
شکستم از برای تو
برای خود شکستی تو
و این بازی رسد پایان
رسد پایان به نفع تو
همان یک مانده ام آخر
ولی افسوس گشتی دو
مرتضی قاسمی

برچسب ها: غرور.مساوی.تفاوت.شکستن.پایان بازی.افسوس.ترانه های سوخته.مرتضی قاسمی،
[ چهارشنبه 26 خرداد 1395 ] [ 09:37 ق.ظ ] [ مرتضی قاسمی سیانی ]


و بوی ظلم می آید
در این پس کوچه های شهر تنهایی
نشسته گرد و خاگ فقر،بر روی مردم این شهر
چراغ عشق خاموش است
و سرمای گرانی استخوان سوز است
شده تاریک شهر ما
اگر چه نیمه ی روز است
یکی دارد برای تهیه ی نانی،تنش را میدهد ارزان
ندارد ارزشی دیگر،برای این....برای آن
که مجبور است این مادر،به ذلت تن دهد ارزان
خدا هم رفته از یاد تمام مردم این شهر
خدا دیده بدیها را
گمانم..... کرده او هم قهر
مرتضی قاسمی سیانی


برچسب ها: گل پژمرده.تهران.فقرگرانی.تن فروشی.اجبار،
[ سه شنبه 25 خرداد 1395 ] [ 08:14 ق.ظ ] [ مرتضی قاسمی سیانی ]


سی سال قدم بردار
در راه آینده
یا که تو پیر هستی
یا که تو پاینده
یا مرده باشی تو
یا زنده ی زنده
از آن بلندیها
بر این زمان بنگر
یا غصه خواهی خورد
یا شاد و پر خنده
کاری بکن ای دوست
در این بهار عمر
تا که نگردی تو
در آن بلندیها
مغموم و شرمنده
مرتضی قاسمی

برچسب ها: سفر به آینده.خوشحال.مغموم.پیری.ترانه های سوخته.مرتضی قاسمی،
[ دوشنبه 24 خرداد 1395 ] [ 09:13 ق.ظ ] [ مرتضی قاسمی سیانی ]


وقتی وفاداری بعضی آدمها را دیدم.
به رفاقت چوپان و سگهایش حسادت کردم.

مرتضی قاسمی


برچسب ها: رفاقت.سگ.چوپان.حسادت،
[ یکشنبه 23 خرداد 1395 ] [ 10:51 ق.ظ ] [ مرتضی قاسمی سیانی ]


آرزویم این است...
کلبه ای داشته باشم پر خالی بودن
کلبه ای متروکه
ته یک جنگل سبز
جنگلی خالی از انسان دو رو
جنگلی پر ز درخت
جنگلی تو در تو
رو به روی کلبه
برکه ای با ماهی
قایقی با پارو
بگذریم از اینها......
شب به لالایی جغد
من بخوابم آرام
دوست دارم که دم صبح قشنگ
با صدای بلبل
دست از خواب خوش خود بکشم
و دو چشمانم را
به طبیعت گره کور زنم
بو کنم گلها را
و ببینم از دور،اردک و قو ها را
کاغذی بردارم،بنویسم شعری
و دهم هدیه به این این صبح قشنگ
به چه رویایی است
کلبه ای متروکه،در دل یک جنگل
و چه خالی باشد
جای یک یار فقط.
مرتضی قاسمی

برچسب ها: کلبه ی متروکه.ارزوی من.برکه ی ماهی.صبح قشنگ.مرتضی قاسمی.ترانه های سوخته،
[ یکشنبه 23 خرداد 1395 ] [ 08:35 ق.ظ ] [ مرتضی قاسمی سیانی ]


بخدا حال بدم مشکوک است
گوشه ای زل زده ام بر دیوار
همه گویند که حالم کوک است
خبر از این دل من داری تو؟
مثل یک دهکده ی متروک است
خالی از عشق و وفا
خالی از ساده ترین لبخندت
حال من خسته تر از تنهاییست
و دلم خسته تر از این حالم
بخدا این همه غم مشکوک است
حال من ناکوک است
و دلم پر آشوب....
مرتضی قاسمی

برچسب ها: تنهایی.متروکه.مشکوکخستگی.اقبال.مرتضی قاسمی سیانی،
[ شنبه 22 خرداد 1395 ] [ 10:27 ق.ظ ] [ مرتضی قاسمی سیانی ]



چند تک بیتی تقدیم به تمام دوستان خوب خودم....
چشمت چو شمس و دلم چون عطارد است
ثابت بمان که بگردم به دور تو ای دوست

*******
چشمم شده چو دزدی،در خانه ی نگارم
هر لحظــــه میرباید،رخــسارِ ناز یارم

*******
سر روی مهر و دلم جای دیگر است
ای وای بر من و بر این عبادتــــم
مرتضی معروف

برچسب ها: نگار.رخسار.عطارد.دوست.یر روی مهر.عبادت.مرتضی قاسمی سیانی.ترانه های سوخته،
[ پنجشنبه 20 خرداد 1395 ] [ 07:21 ق.ظ ] [ مرتضی قاسمی سیانی ]


بعد مرگم چه کسی یاد مرا زنده نگه خواهد داشت
سنگ قبرم حتمیست...
شعرهایم گویی...
و رفیقان شاید..
سنگ قبرم که ندارد سودی
شعر هایم که اگر باعث تغییر بدیها بشود
یا که یک عاشق از آن شعر کند، یاد مرا
مثل سیبی به بهشت است برای دل من
و رفیقانم که.....!
جمله یارانم که......!
بی خیال از یاران
به سکوتی دهم این شعر خودم را پایان.
ورفیقانم را
به خدا بسپارم.
morteza.gh

برچسب ها: بعد از مرگ.تنهایی.یاد.دوستان.شعرهایم.سیب بهشتی.سکوت.ترانه های سوخته.مرتضی قاسمی سیانی،
[ چهارشنبه 19 خرداد 1395 ] [ 05:37 ب.ظ ] [ مرتضی قاسمی سیانی ]

ی نصیحت کوچولو از من

با خوبان جهان خوب باش.....
زیرا سزاوار خوبی هستند
با آدمهای بد هم خوب باش
زیرا آنها بیمارند.....

 
با انسانهای معمولی خوب باش....
زیرا
خوبی باید در ذات تو باشد
مرتضی قاسمی

راستی شما.قرار بود آدرس بدین بیام وبتون
در ضمن من هیشوقت ناراحت نمیشم

[ چهارشنبه 19 خرداد 1395 ] [ 11:26 ق.ظ ] [ مرتضی قاسمی سیانی ]


زیبا ترین آهنگ هستی را شنیدم من...
وقتی که خندیدی
وقتی نگاهت را....
با خنده ای دیدم
وقتی که گفتی تو
تا آخر دنیا
با من تو خواهی ماند
شعری ز رفتن تو
دیگر نخواهی خواند
مرتضی معروف


[ چهارشنبه 19 خرداد 1395 ] [ 07:14 ق.ظ ] [ مرتضی قاسمی سیانی ]


هیزم شکنی به دشت راهی شده بود
از بهرِ صنوبری که یاقی شده بــود
ابرش به کمر رسیده چون بند و دوال
همسایه ی خورشید و تن آور شده بود
دستش به سرو نگاه بر روی زمــین
مغرور ز این قدرت و خاور شده بود
نزدیک صنوبر قــــوی هیکـــل و یل
بیدی ز خشــــوع وقف داور شده بود
سر روی زمین و سجده بر خالق خویش
همسایه و همراه صنوبر شده بــــــود
هر روز صنوبر زِ غـــرورش بر بید
طعنه زد و بر خـــدای کافر شده بود
هیزم شکن از قامت رعنای درخت
در فکر شکستنش شناور شــده بود
آمد به کنـــــــارش و تبر بر او زد
عمرش به گمان که رو به آخر شده بود
آن بید که جان ز این تبر بیرون برد
شاکر ز خدا و حی داور شده بـــود
جانا تو بدان که رفعت و جاه و مقام
یک لحظه عجل ز دست آدم بربود
مرتضی قاسمی


برچسب ها: هیزمشکن.صنوبر.غرور.بید.تبر.ترانه های سوخته.مرتضی قاسمی سیانی،
[ سه شنبه 18 خرداد 1395 ] [ 07:50 ق.ظ ] [ مرتضی قاسمی سیانی ]
.: Weblog Themes By themzha :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب